الشيخ محمد علي الگرامي القمي
41
مذهب (فارسى)
نياز از هستى كند ، عدم و نيستى هم چيزى نيست . پس هستى حتماً واجب و بىنياز است 3 - اين هستىها كه در جهان ماده مىبينيم همه محتاج و غير ضرورى هستند ، نتيجه اينكه يك هستى ضرورى و بى نياز و مطلقى وجود دارد كه اين هستىهاى مادى شعاع وجودى او هستند . فيلسوف مزبور اين دليل را بهترين دليل دانسته كه بدون واسطه و مستقيماً به خداوند مىرسيم و فلاسفه بعد از او همينطور تمجيد كردهاند . ماديين مىگويند : اساساً صحبت از وجود مطلق و ضرورى بى معنا است هيچ چيزى به طور اطلاق ضرورت و هستى ندارد و هر چيزى هم در شرايط خاصى طبق قانون جبر علىّ و معلولى ضرورت و هستى دارد و بنابراين سخن از يك وجود مطلق كاملًا بى جاست . ولى بايد ديد دليل گفته آنان چيست : هيچ چيز به طور اطلاق ضرورت ندارد . . جز اين است كه تجربياتى درپارهاى موارد معمولى ماده و ماديات كردهاند ، از اين قبيل كه هسته درخت در شرايط خاصى بايد رشد كند و حتماً رشد مىكند ، آب در شرائط خاصى حتماً به جوش مىآيد ، در كرهء زمين در شرائط خاصى زلزله و يا آتش فشان مىشود و هيچ يك ضرورت اطلاقى ندارند . ولى آيا اصل حركت عمومى ماده كه جزو اصول منطقى آنهاست نيز دوام و ضرورت و اطلاق ندارند ؟ آيا همين كه مىگويند : هيچ چيز اطلاق و ضرورت دائمى ندارد موقت است و كليت و